شرط ایمان
بسم الله
مثل همیشه صبحی تماس گرفته بود تا در و دل کند. مثل همیشه گفت چرا هرچی من از خدا طلب میکنم شوهر خوب برایم پیدا بشود نمیشود؟ جایش آن دخترها که صدتا دوست پسر داشته اند و با هزار نفر بوده اند و دست آخر نامزد خودشان را رها کردند و به کس دیگر بله دادند خوشبخت میشوند اما من نه؟
مثل همیشه داشت گلایه میکرد.
گفتم اشتباه میکنی اما قبول نکرد. میگفت در همین حوالی خودمان مورد هست این اتفاق برایش افتاده. من چرا شانس ندارم؟ هر کجا میروم برای کار تا دو رکعت نماز میخوانم من را اخراج میکنند. هر کس برای خواستگاری می آید یا بینماز است یا بیدین! از امام حسین و پرچمش هم گریزاناند. طرف آمده خواستگاری میگوید اگر زنم پرچم عزا برای امام حسین به خانه وصل کند می آیم پرچم را آتش میزنم!
خیلی ناراحت بود. بهش حق میدهم.
گفتم اکثر دخترهای مومنه همین مشکل را دارند. نه که خواستگار نباشد بلکه زیاد هست اما ایمان درست و حسابی ندارند این طفلی ها دست آخر تو خانه میمانند.
آهی کشید و گفت باید برم خودم را برای کلاس آنلاین آماده کنم. چند دقیقه دیگر یک شاگرد دارم.